یکشنبه بیستم اسفند 1385
چهارشنبه سوری
یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1385
اندر احوالات فیلتر شدن سایت نجات پاسارگاد
|
دستامونو بافتيم، عشقو سر انداختيم... |
|
دو قسمت کوتاه از شعر بلند «عمو فيلتر باف» |
|
_عمو فیلتر باف!
.......
ما] ..... ....... هم دیار از سايت فرهنگ گفتگو تارنمای حمایت از کمیته نجات پاسارگاد-شیراز |
سه شنبه هشتم فروردین 1385
جشن زنانه ی سيزدهبدر
اين احتمال نيست. بلكه شواهد مردمنگاري و منابع مكتوب در يكي- دو سده پيشين، جاي ترديد در آن باقي نميگذارد. ادوارد پولاك، پزشك اتريشي ناصرالدين شاه و معلم مدرسه دارالفنون، در سفرنامه خود به سال 1243 خورشيدي (1865 ميلادي) گزارش كرده است كه زنان تهراني در روز سيزدهبدر به آييني كهن به دشت و صحرا ميروند و دولت وقت براي جلوگيري از اينكار، عوارضي وضع كرده و مبلغي از زنان دريافت ميكند. ماري شيل، همسر وزير مختار بريتانيا در ايران، در سفرنامه خود به سال 1228 خورشيدي (1850 ميلادي) نقل كرده است كه زنان براي سيزدهبدر به سنت قديم به باغ سفارتخانه بريتانيا ميآيند و بجز باغبانها، هيچ مرد ديگري در آنجا نيست. همچنين قهرمان ميرزا عينالسلطنه در روزنامه خاطرات خود شرح ميدهد كه هنگام عزيمت به شميران در سال 1287 خورشيدي (1326 قمري)ديده است كه زنان به سيزدهبدر آمده بودند و سبزي هاي صحرايي را ميچيدند در حاليكه مردان به زراعت رفته بودند. ادامه مطلب را در اینجا بخوانید 
پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1384
همبستگي ديرين مردمان ايراني
مطالبی ارزنده از دوست بزرگوارم دکتر رضا مرادی غیاث ابادی
پرسشهاي خانم ساناي گرامي (در پيامهاي چارشنبهسوري) و نيز برنامه نظرخواهي تفرقهانگيز وبسايت بيبيسي به نام چهارشنبهسوري در جمهوري آذرآبادگان، مرا برآن داشت تا چند خطي در اين باره قلمي كنم.
وبسايت بيبيسي، مانند هميشه كوشيده است تا به بهانه پرداختن به جشن چارشنبهسوري، مانند هميشه به ايجاد و گسترش دعواي قومي در ايران دامن زند. خوانندگان آن نوشتار، به خوبي درمييابند كه مضمون آن، بجاي پرداختن به عنوان انتخابشده كه همانا چارشنبهسوري باشد، به مضاميني تفرقهافكنانه در ميان مردمان ايراني پرداخته است و همراه با آن به طرح يك نظرسنجي پرداخته و از همه مردم براي بيان ديدگاههاي خود استقبال كرده است. در واقع به بهانه يك نظرسنجي پيرامون چارشنبهسوري، عملاً به گسترش تفرقه و جدايي در ميان ايرانيان پرداخته است و آنرا دامن ميزند. از سوي ديگر نام مجعول «آذرآبادگان» كه براي آن كشور انتخاب شده، خود شيوهاي ديگر براي ايجاد دعواهاي قومي در آينده است. بهرهگيري از نامهاي مجعول، شيوه ديرينه و شناختهشده بيبيسي و كشور متبوع آن بوده و نمونههاي ديگر آن (همانند تغيير نام خليج فارس) را خوانندگان بياد دارند.
اين روش بيبيسي براي خوانندگان و شنوندگان تيزنگر آن ناشناخته نيست. هنوز زمان زيادي از ايجاد يك درگيري در ميان مردمان خوزستان بر سر نام اروندرود نميگذرد. فتنهاي كه آنهم بدست بيبيسي و گفتگوهايي با «صاحبنظران» و نظرخواهي از مردم انجام شده بود و از اين نمونهها فراوان است.
هر چند شماري از همميهنان ما متوجه برنامه و اهداف مشخص بيبيسي در تفرقهافكني در ميان ايرانيان نميشوند و به اين آتشبياران ياري ميرسانند؛ اما نگارنده بر اين باور است كه چنين نقشههايي هرگز در ايران پا نميگيرد و همبستگي شكوهمند و ديرينه مردمان ايراني، هرگز با چنين توطئههاي زيركانهاي، خدشهدار نميشود.
ايرانيان در گذر هزاران سال ثابت كردهاند كه بيشتر از ديگران، تحمل اقوام و اديان و باورهاي گوناگون را داشتهاند و دارند. همميهنان ما ميدانند كه در بسياري از شهرهاي ايرانزمين، همچون اصفهان، اروميه، اراك و يزد، از ديرباز مسلمانان و مسيحيان و زرتشتيان و كليميان و يارسان و اسماعيليان و خرمدينان و اماميان و بسياري ديگر، هزاران سال با آشتي و تفاهم متقابل با يكديگر زندگي كردهاند و هيچگاه در ميان آنان نسلكشي و قتل و غارت پيش نيامده است.
كدام كس ديده و شنيده است كه در ايران منازعات خونباري همانند آنچه در آلمان، در روسيه، در هند، در اسرائيل و در بوسني روي داد؛ براه افتاده باشد؟ خشونت و درگيري كه سهل است؛ مردمان ما از هر قوم و ديني كه باشند، حتي در برگزاري آيينهاي اجتماعي و ديني با يكديگر ياري و همزيستي دارند. همه ايرانيان ديدهاند و ميدانند كه مسلمانان همراه با يهوديان به زيارت دانيال ميشتابند، مسيحيان همراه با شيعيان در سوگواري حسين سينه ميزنند، و زرتشتيان در كليساي مسيحيان، باورداشتهاي آنان را گرامي ميدارند و بسياري از اديان در آتشكده زرتشتيان به نيايش مينشينند. ما در شادي و غم و محنت، هميشه در كنار هم بودهايم.
چه كسي ميتواند بين اقوامي جدايي ايجاد كند كه حتي به هنگام ازدواج (برخلاف بسياري ملتهاي ديگر) مناسبات و وابستگيهاي قوميتي را در نظر نميگيرند و از همين روي در هر خانداني، از ترك و كرد و لر و گيلك وجود دارد. مگر ميتوان در ميان ايرانيان، به دنبال رگ و ريشه و خون نژادي جستجو كرد؟ مگر اقوام ايراني همچو نژادپرستان، براي خود تابوها و هنجارهاي خاص قبيلهاي داشتهاند؟
اما از سوي ديگر، بيگانگان سلطهجو و فرمانروايان تماميتخواه، همواره كوشيدهاند به هر شيوه ممكن و براي افزايش قدرت سلطه و فرمانروايي خود، در ميان مردمان ايراني بهانههاي گوناگوني را رواج دهند تا موجب جدايي و تفرقه آنان شوند و همزيستي شكوهمند و غرورآفرين آنان را خدشهدار كنند. ايرانيان نيز در گذر تاريخ پرآشوب خود آموختهاند كه همواره در برابر هر عاملي كه بخواهد پيكر يكپارچه و تنومند و يگانه آنان را پارهپاره كند، بيشتر از گذشته ايستادگي كنند و بر همبستگي خود پاي بفشارند، كه اگر چنين نبود، امروزه ايراني هم نبود. ايران هميشه هست و خواهد بود، چرا كه «يك پيكر يگانه» است.
دوستان گرامي، اين صفحه را همراه با ديدگاههاي خود براي ديگر دوستان و نيز براي بيبيسي بفرستيد
سه شنبه بیست و سوم اسفند 1384
پاینده باد اتش زرتشت
چهارشنبه سوری جشنی است غیر سیاسی و غیر مذهبی.. بیایید انگونه
که بود ان را پاس بداریم .بیاید به جای هراسانندن یک دیگر فقط به شادمانی
و پایکوبی بپردازیم.. بیایید این گنجینه را به درستی به اینده گان منتقل کنیم
همانند ایام کودکی به قاشق زنی و گرفتن فال وسرودن شعر بپردازیم
حفظ این سنت وظیفه هر مرد و زن پارسی است.مراسم چهارشنبه سوری
نوعی (ازمایش) است.درست همانگونه که سیاووش استوره ما از اتش
گذشت و حقانیت خود را اثبات کرد. ، امروز هم هر کسی پرواز کنان از فراز
فراز شعله های آتش «چهارشنبه سوری» بگذرد نيک و زيبا و سربلند خواهد
بود..
پاینده ایران
دوشنبه بیست و دوم اسفند 1384
چارشنبهسوري و چند پرسش

گزيدهاي از پرسش و پاسخ با دکتر رضا مرادی غیاث ابادی در نشستهاي سخنراني هفتگي در بنياد فرهنگي جمشيد؛ بازنويسي از روي نوار به كوشش خانم زهره بيگي.
برگرفته از تار نمای دوست بزرگوارم دکتر رضا مرادی غیاث ابادی

قدمت چارشنبهسوري چقدر است و آيا درست است كه چون در ايران باستان ايام هفته وجود نداشته و زرتشتيان هم اين رسم را برگزار نميكنند، پس سنتي جديد است؟
اسناد نويافته، نظريه نبودن روزهاي هفته در ايران باستان را با قاطعيت رد ميكند. نخست اينكه شمار هفتگانه روزهاي هفته، در زمانهاي بسيار دور از اهلههاي هفتروزه ماه برگرفته شده و از آنجا كه گاهشماري مهي (قمري) سادهترين و ابتداييترين شكل گاهشماري است و تشخيص اهلههاي ماه، آسانترين و سريعترين شيوه درك گذر زمان است؛ بيگمان جوامع بشري از گذشتههاي دور و بدون آموختن از يكديگر، به آن پي برده و از آن بهره گرفتهاند. دوم اينكه در شاهنامه فردوسي بيشتر از يكصد و بيست بار واژه هفته بكار رفته است. از آنجا كه شاهنامه فردوسي را ترجمان وفادار داستانها و بازگويههاي دوران باستان ميدانند، بعيد است كه استاد بدون اينكه چنين مفهومي در متون مبنا بكار رفته باشد، تا اين اندازه از آن بهره برگيرد. سوم اينكه نگارنده در بررسيهاي تقويم آفتابي نقشرستم (كعبه زرتشت) به سازوكار تعبيهشده براي تشخيص چهار هفته شهريور ماه، پي برده كه جزئيات آن در كتاب «بناهاي تقويمي و نجومي ايران» باز آمده است. چهارم اينكه متون مانوي، كاربرد فراگير و گسترده روزهاي هفته را تأييد ميكنند. در نوشتارهاي مانوي يافتشده در «تورفان» و نيز در «موگتاگ» از روزهاي يكشنبه و دوشنبه با نامهاي «مهر روز/ خور روز» و «ماه روز» ياد شده و اين دو، روزهاي روزهداري مانويان دانسته شده است. البته در متون مانوي، همراه با روزهاي هفته، از نامهاي سيگانه براي روزهاي ماه نيز استفاده ميشده است و همچنين ميدانيم كه روز دوشنبه، روز مقدس و تعطيل مانويان بوده است. پنجم اينكه متون و منابع كهن چيني نيز كاربرد هفته در ايران باستان و حتي نام روزهاي آن را گزارش كردهاند. در يك متن نجومي كهن بودايي كه در سال 759 ميلادي از سانسكريت به چيني ترجمه شده و «يانگ چينگ فنگ» در سال 764 ميلادي حاشيهاي بر آن بازنوشته است؛ از نام روزهاي هفته در زبان چيني و معادل آنها با روزهاي هفته در فارسي ميانه و سغدي ياد كرده است. در اين متن، نام ايراني روزهاي هفته كه از يكشنبه آغاز ميشوند، بدينگونه بازگو شده است: يوشمبت (روز تعطيل)، دوشمبت، سهشمبت، چرشمبت، پنجشمبت، شششمبت، شمبت. در همان متن، معادل سغدي (در ورارودان/ آسياي ميانه) اين نامها بدينگونه با مبدأ يكشنبه باز آمده است: مهر روز (خورشيد روز)، ماه روز، بهرام روز، تير روز، اورمزد روز، ناهيد روز و جيان روز (كيوان روز). همانگونه كه ديده ميشود اين نامها از نام هفت اختر سيار آسمان، يعني خورشيد و ماه و پنج ستاره روان (سياره) شناختهشده آن زمان برگرفته شده است. به اين ترتيب دانسته ميآيد كه روزهاي هفته، همراه با نامهايي ويژه، در گاهشماريهاي ايران باستان كاربرد داشته و حتي تعطيلي روز يكشنبه در تقويم ميلادي از روز تعطيل ايراني برگرفته شده است. ميدانيم كه نام روز يكشنبه در هر دوي آنها به يك معنا است و «Sun day» دقيقاً به معناي «خورشيد روز» است. اما در دوره ساساني و همراه با ديگر تحريفهاي بيشمار آنان از آيين و فرهنگ ايران باستان، روزهاي هفته را نيز از گاهشماري خود حذف ميكنند و تنها نام روزهاي ماه را بكار ميگيرند. البته نامهاي سيگانه روزهاي ماه، در همه تقويمهاي ايراني بكار ميرفته و خاص تقويم ساساني نبوده است.
اما در باره بخش بعدي پرسش ميتوان گفت كه هر چند اسناد كافي از ديرينگي چارشنبهسوري در دست نيست، اما اشارههايي كوتاه كه در تاريخ بخاراي نرشخي و نيز در داستان نبرد بهرام چوبينه با پسر ساوهشاه در شاهنامه فردوسي باز آمده است و استاد حتي از واژه چارشنبه نيز بهره برده است، نشاندهنده ديرينگي بسيار آن است. اما بدليل كمبود منابع نميتوان قدمت قطعي آنرا مشخص كرد.
برگزار نشدن چارشنبهسوري توسط زرتشتيان نيز دليل تازگي آن نميتواند بود. چرا كه همه اقوام و اديان ايراني بخشي از فرهنگ باستاني را پاس داشتهاند و بخشي ديگر را فراموش كردهاند. خوشبختانه بتازگي بسياري از همميهنان زرتشتي نيز به برگزاري اين آيين كهن روي آوردهاند.
بعضي محققان چارشنبهسوري را شكل عوضشده جشن سده يا آتش نوروزي ميدانند. آيا اين درست است يا دليل ديگري دارد؟
بررسي آداب و آيينهاي مردمي، روشنگر اين پرسش است. همه سنتها، ترانهها، باورها و مراسمي كه مردمان نواحي گوناگون در اين شب انجام ميدهند، با وجود تفاوتهايي كه با يكديگر دارند، در يك ويژگي با هم همسانند: «راندن ناپاكيها و بديها». ترانهها و باورهايي كه به بلاگرداني، راندن چشم شور، گرهگشايي، آجيل مشكلگشا، بختگشايي دختران و امثال اين ميپردازند؛ و همچنين سوزاندن شاخههاي خشكيده و علفهاي هرز باغها و مزارع در نواحي روستايي، همگي نشان از پيوند اين آيين با خانهتكاني، زدودن ناپاكيها و آمادگي براي زايش دوباره گيتي است. در برخي نواحي اروپايي همچون روماني و بلغارستان نيز در نزديكهاي بهار مراسمي در سوزاندن اشياي غيرلازم برگزار ميشود. چارشنبهسوري ارتباطي با سده و آتش نوروزي ندارد و هر كدام آنها، جشن و مناسبت خاص خود را دارند. در بسياري از نواحي ايران، هر سه جشنِ آتش نامبردهشده برگزار ميشود كه نشانه مناسبتهاي گوناگون آنها است.
چرا ايرانيان چهارشنبه را نحس ميدانستند؟
ايرانيان نه تنها چارشنبه، كه هيچ روز و شبي را بخودي خود نحس و بديوم نميدانستند و هنوز هم نميدانند. در باورهاي ايراني هر روز سال به يكي از ايزدان منتسب است و گرامي داشته ميشده است. بويژه روزهاي پاياني سال كه زمان بازگشت روان و فروهر درگذشتگان بشمار ميآمده و آيينهايي بسيار زيبا و باشكوه در استقبال نمادين آنان برگزار ميكردهاند. باورهايي اينچنين، به فرهنگهاي وارداتي ديگر وابسته است.
ارتباط مراسم چارشنبهسوري با آب در چيست و چرا دختران ميبايست آب چشمه را بياورند؟
از يكسو ميتوان گفت كه در بسياري از جشنهاي ايراني، آب و آتش در كنار يكديگر و مكمل هم هستند. اما از سوي ديگر، از آنجا كه چارشنبهسوري با پاكيزگي پايان سال در پيوند است، حضور آب جنبه كاربردي هم دارد. شكستن كوزههاي آب علاوه بر نماد سال پرباران و حاصلخيز، كاركردي بهداشتي نيز دارد. ميدانيم كه جنس سفال كوزه آب با سفالهاي ديگر متفاوت است. سفالگران، كوزه آب را بگونهاي متخلخل برميساختهاند كه موجب نفوذ اندكي آب به رويه بيروني، و تبخير آن موجب خنكي آب درون كوزه شود. روزنههاي كوزه در گذر سال انباشته از ذراتي ميشده است كه آنرا براي سلامتي مفيد نميدانستهاند، در نتيجه آنرا ميشكسته و از كوزه تازه ديگري بهره ميبردهاند. اما در باره آوردن آب بدست دختران بايد گفت كه اين منحصر به چارشنبهسوري نبوده و عموماً بر اين باور بودهاند كه مظهر چشمه، خاستگاه آناهيد است و تنها دختران اجازه نزديك شدن به آن را دارند. اين باور هنوز هم در بسياري از روستاي ايران روايي دارد.
چرا چارشنبهسوري در سهشنبه برگزار ميشود و آيا چهارشنبه درست است يا چارشنبه؟
مبدأ شبانروز يك قرارداد است. در زمانها و نواحي گوناگون، گاه نيمه شب، گاه هنگام برآمدن خورشيد، گاه هنگام نيمروز و گاه هنگام فروشدن خورشيد را مبدأ و آغاز شبانروز ميگرفتهاند. اينگونه رسوم هنوز هم در برخي نقاط ايران متداول است و براي نمونه در تاجيكستان و آسياي ميانه همواره آغاز سال نو را از هنگام غروب خورشيد در آخرين روز سال برميشمارند و جشن ميآرايند. برگزاري چارشنبهسوري در سهشنبه شب به روزگاري مربوط ميشود كه هنگام فروشدن خورشيد، آغاز شبانروز و آغاز چارشنبه دانسته ميشده است. امروزه نيز اين باور همچنان پايدار مانده است و مثلاً وقتي از «شب جمعه» سخن ميرانند، در واقع «پنجشنبه شب» را در نظر دارند. اما در باره پرسش ديگر ميتوان گفت كه امروز هر دو گونه اين واژگان در متون ادبيات فارسي بكار رفته و هيچكدام اشتباه نيستند. در شاهنامه فردوسي و بسياري از متون منظوم به شكل چارشنبه بكار رفته و در تداول عموم نيز همينگونه بر زبان ميآيد. البته اين جشن با نامهاي ديگري نيز تداول دارد.
آيا پريدن از روي آتش عمل توهينآميز به آتش نيست؟
آداب و رسوم مردمان، گوناگون است و ممكن است هر باوري از ديد ديگران عملي نادرست دانسته شود. در نتيجه هنگامي ميتوان كاري را توهينآميز خواند كه مجري آن آهنگ توهين داشته باشد. همميهنان ما هيچكدام از اينكار، چنين قصدي را ندارند و پريدن از روي آتش، بگونهاي نمادين براي زدودن و سوزاندن بديهاي هر شخص انجام ميشود و مردمان خواستهاند تا با اينكار، آتش به آنان پاكي و تازگي هديه كند. اما آنچه به گمان من نادرستتر است، كارهاي ناهنجاري است كه امروزه متداول شده و عملاً چارشنبهسوري را به شب تباهي و آلودگي شهرها كشانده است. آييني كه نياكان ما براي پاكيزگي زيستبوم خود انجام ميدادهاند، ما همان كار را براي تباهي و آلودگي آن انجام ميدهيم. بويژه كه اخيراً كساني كوشش كردهاند تا با توزيع مواد منفجره و ترغيب غيرمستقيم كودكان و نوجوانان به استفاده فراگير از آن، آسيبي جدي به اين جشن كهن و شاديبخش ايراني وارد كنند. از سوي ديگر ميدانيم كه در راديو و تلويزيون ايران، نام چارشنبهسوري، يك نام شرمآور و اسباب خجالت دانسته ميشود و هرگز از آن استفاده نميكنند در حاليكه خرافيترين و ناهنجارترين آداب ديگر و مبتذلترين برنامهها را به فراواني تبليغ ميكنند و انديشه پاك كودكان ميهن را به تباهي ميكشند.
آيا چارشنبهسوري در مناطق ديگر ايرانيتبار هم برگزار ميشود؟
از سوي باختر، در بخشي از كردستان كه در بيرون از ايران امروزي واقع است؛ و در سوي خاور، در استان سينكيانگ چين و سرزمينهاي ايرانيتبارِ ياركند، تاشقورغان و كاشغر با تفاوتهايي برگزار مي شود. در تاشقورغان اين جشن در سومين روز سال نو برگزار ميشود و ضمن آتشافروزي و پريدن از آن، بر بالاي بامها نيز به تعداد نفرات خانه، جام آتشي برميافروزند. در سرزمينهاي اَران و قفقاز، بمانند استانهاي آذربايجان، در هر چهار چارشنبه اسفندماه اين مراسم را تكرار ميكنند. اما در آسياي ميانه، تاجيكستان، تركمنستان و ازبكستان، اين آيين كاملاً فراموش شده است و برگزار نميشود. اما در بخشهايي از قرغيزستان با تفاوتهايي همچنان پايدار مانده است. اين مراسم در قرغيزستان در غروب نوروز برگزار شده و تنها شاخههاي خشك درختي به نام «آرچا» سوزانده ميشود.
در پايان به اين نكته هم اشاره كنم كه آيينهاي چارشنبهسوري منحصر به آتشافروزي نيست؛ بلكه مراسم پيوسته ديگري همچون غذاهاي دستهجمعي، سرودهاي ويژه، قاشقزني، فالگوش، بازيهاي گروهي و نمايشهاي سنتي هم دارد كه امروزه بجاي آن به سوزاندن لاستيك و انفجارهاي مهيب و تباهي گذرهاي شهر ميپردازند. شيوه امروزي اين جشن در شهرهاي بزرگ هيچ ارتباطي با چارشنبهسوري نداشته و تنها نام آنرا بر خود دارد.
جمعه نوزدهم اسفند 1384
از، يزد، بزرگترين شهر خشتی جهان چه مانده است؟
پیوند عکسها
عکسهای از دوست بزرگوارم حسن نقاشی مستند ساز
چهارشنبه سی ام آذر 1384
شب یلدا

شب يلدا، درازترين شب سال و يكي از بزرگترين جشن هاي ايرانيان است. ايرانيان همواره شيفته شادي و جشن بوده اند و اين جشن ها را با روشنايي و نور مي آراستند. آنها خورشيد را نماد نيكي مي دانستند و در جشن هايشان آن را ستايش مي كردند. دردرازترين و تيره ترين شب سال، ستايش خورشيد نماد ديگري مي یابد. مردمان سرزمين ايران با بيدار ماندن، طلوع خورشيد و سپيده دم را انتظار مي كشند تا خود شاهد دميدن خورشيد باشند و آن را ستايش كنند. خوردن خوراكي ها و مراسم ديگر در اين شب بهانه اي است براي بيدار ماندن يكي از دلايل گرفتن جشن دراين شب زاده شدن ايزدمهر است
مهر به معناي خورشيد و يكي از بغان ايراني و هندي است و تاريخ پرستش به سال ها پيش از زرتشت مي رسد. پس از ظهور زرتشت، اين پيامبر ايراني خداي بزرگ را اهوارمزدا معرفي كرد. ايزدان و بغان را به دو دسته اهورايي و ديواني تقسيم كرد. در باور زرشتي، بغان تيره اهورايي ستوده و تيره ديواني نكوهيده شود. يكي از ايزدان اهواريي مهر ايراني و هني بود. مهر ايزدي نيك است و قسمتي از اوستا به نام او، نام گذاري شده است. در مهريشت اوستا آمده است: «مهر از آسمان با هزاران چشم ر ايراني مي نگرد تا دروغي نگويد
«ماه دلداده مهر است و این هر دو سر بر کار خود دارند که زمان کار ماه شب است و مهر روزها بر می آید. ماه بر آن است که سحرگاه، راه بر مهر ببندد و با او در آمیزد، اما همیشه در خواب می ماند و روز فرا می رسد که ماه را در آن راهی نیست. سرانجام ماه تدبیری می اندیشد و ستاره ای را اجیر می کند، ستاره ای که اگر به آسمان نگاه کنی همیشه کنار ماه قرار دارد و عاقبت نیمه شبی ستاره، ماه را بیدار می کند و خبر نزدیک شدن خورشید را به او می دهد. ماه به استقبال مهر می رود و راز دل می گوید و دلبری می کند و مهر را از رفتن باز می دارد. در چنین زمانی است که خورشید و ماه کار خود را فراموش می کنند و عاشقی پیشه می کنند و مهر دیر بر می آید و این شب، «یلدا» نام می گیرد.
از آن زمان هر سال مهر و ماه تنها یک شب به دیدار یکدیگر می رسند و هر سال را فقط یک شب بلند و سیاه وطولانی
است که همانا شب یلداست.
یلدا در افسانه ها و اسطوره های ایرانی داستان زایش عشق است که هر سال در خرم روزتکرار میشود
نکاتی در مورد شب یلدا نسخه(pdf) یلدا در ایران باستان






